
خورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد تابیده روی آینه ی آسمان هنوز گردخورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوزوز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد تابیده روی آینه ی آسمان هنوزگرد غروب ریخته در پهن دشت رزم پایان گرفته جنبش خونین کار زارآنجا که برق نیزه وفریاد حمله بود پیچیده بانگ شیهه ی اسبان بی سوارپایان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار غلطیده روی بستر خون پیکری شهیدخاموش مانده صحنه وگویی زکشتگان خیزد هنوز نغمه ی پیروزی وامیدای...
ادامه مطلب